تبليغاتX
حیاط خلوت
 
 

 

 امروز بعد از ۱۲ سال نماز خواندم . دو رکعت . دو رکعت نماز صبح را ساعت یازده و نیم صبح خواندم . اول کمی هراس داشتم . فکر می کردم شاید نماز خواندن یادم رفته باشد  ، ولی اینطور نبود . شاید نماز خواندن هم ( نعوذ باله ) کمی شبیه دوچرخه سواری باشد . وقتی یاد گرفتی ، دیگر یاد گرفته ای ... برای همیشه .

وقت قنوت احساس خیلی خوب و متعالی ای داشتم . انگار از زمین کنده شده باشم ، کمی احساس بی وزنی می کردم . دو سه تا از ادعیه قرآن را هنگام قنوت خواندم . واقعا فضای بکر و منحصر بفردی بود . الان هم که این چند خط را می نویسم ، هنوز کمی در آن فضا هستم . " فضای " جالبی است ، فضای عرفان . راستی چقدر خوب است گاهی آدم بدون چون وچرای فلسفی  در باب برهان علیت ، برهان نظم ، برهان واجب الوجود و ...بتواند شیرجه بزند در استخر عرفان . استخر عرفان خاصیت عجیبی دارد . نیازی نیست که آدم شنا بلد باشد تا در آن فرو رود . ممکن است کسی در آن " غرق " شده باشد ، اما هرگز کسی را نکشته .

به هر حال ، من که هنوز سالمم ! 

 

  نوشته شده در  سوم بهمن 1386   توسط رامتین گلبانگ  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM