شنیده ام و خوانده ام که قبلا آدم ها کمتر مثل حالا ، این قدر احمقانه به هم شبیه بوده اند .
شنیده ام و خوانده ام که قبلا خنده ها ، گریه ها ، شادی ها ، ترحم ها ، سطحی نگری ها ، آیین ها ، سرگرمی ها ، دلخوشی ها ، بیزاری ها ، عشق ها ، نفرت ها ، هراس ها ، هوس ها ، امیدها ، یاس ها ، ... ی آدم ها ، تا این حد احمقانه به هم شباهت پیدا نکرده بود .
شنیده ام و خوانده ام که قبلا ( مثلا در قرن هجدهم میلادی ) ، آدم ها هر یک هنجارهای جداگانه ای برای احساسات انسانی خود داشته اند . هر کس برای خنده اش ، گریه اش ، شادیش ، ترحمش ، سطحی نگریش ، آیینش ، سرگرمیش ، دلخوشیش ، بیزاریش ، عشقش ، نفرتش ، هراسش ، هوسش ، امیدش ، یاسش دلیلی داشت و کاری نداشت که آیا دیگران در این احساسات با او سهیم اند یا نه .
شنیده ام و خوانده ام که همیشه در مراسم توزیع جوایز اسکار ، یک عده آدم اجیر شده در سالن ، ردیف های اول و دوم را اشغال می کنند . بعد وقتی هنرمند بخصوصی روی سن می آید ، همه این اجیر شده های خوش آب و رنگ ، در یک لحظه از صندلی خود برمی خیزند و بی مهابا شروع می کنند به کف زدن و ابراز احساسات . و پس از گذشت چند ثانیه ، جمعیت انبوه مدعوین خوش آب و رنگ از جای خود بر می خیزند و به تاسی از ردیف اولی ها و ردیف دومی ها ، بی مهابا شروع می کنند به کف زدن و ابراز احساسات .
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|