آقای سید منصور حسینی این دو غزل زیبا را از کانادا ( محل اقامتشان ) جهت درج در وبلاگم ارسال کرده اند . خوشحالم که دوست بسیار عزیز و دیرینم ، در این پست مهمان حیاط خلوت است .
غزل اول :
وقتی ترا در کوچه های عشق دیدم انگار نوری در طـُوای عشق دیدم
در شوره زار یأس و در زندان تردید خود رابه مأوای کسای عشق دیدم
جایی که نیلوفر بپای عشق جان داد آنجا که عاشق را فدای عشق دیدم
پرواز بر فرش تخیّل دست در دست دست ترا دست خدای عشق دیدم
لبخندهایت میوه های دانه ذات پشت نفسهایت عَـمای عشق دیدم
در چشمهایت کهکشانها خانه دارند در چشمها جایی ورای عشق دیدم
آه ای فرات عشق آبی چون هزاران کام عطش در کربلای عشق دیدم
با یک تجلـّی بین انگشتان ادراک سرها جدا افتاده پای عشق دیدم
سید منصور حسینی
۱۶/۱/۱۳۸۸
غزل دوم :
این روزها دل من جای دیگر است باور نمی کنی چه هواها در این سراست
آن ماهی دچار به دریای بیکران حس می کند که با خود دریا برابر است
نیم وجود او شده خورشید و نیم آن "أمّن یُجیب" خوان در صبح باور است
یا آنکه نیم او شده مجنون و نیمه ای لیلی شدست و با غم مجنون همسراست
در عاشقی شب من مثل روز شد پاییز من بهاروبهارم در آذر است
آهی زعشق وکمی تر مۀ خیال درمان درد آینه های مکدّر است
در جستجوی گوشۀ دنجی دلم شنید سینای عشق از همه جا با صفا تراست
سید منصور حسینی
۳۰/۱/۱۳۸۸
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|